تبليغاتX
 حرکتی دیگر
 

انتقالیه

آدرس وبلاگم را عوض کردم و با کلیپ ایران ای سرای امید به روزم

همواره امیدوار باشید


harkate2.blogspot.com


 

نوشته شده توسط میثم قهوه چیان در دوشنبه 1388/06/16 ساعت 0:35 موضوع | لینک ثابت


علوم انسانی، دشمن استبداد

تقدیم به احمد زید آبادی که تاوان فهمیدنش را می دهد

چکیده: نوشتار زیر در پی آن است با ملاحظاتی در باره علوم انسانی و استبداد به بررسی نسبت این دو بپردازد. اساس نوشته بر ریشه یابی علوم انسانی در فهمیدن است و فهمیدن با انسانیت یکی گرفته شده است. از سویی دیگر ماهیت استبداد فهم سوز است و دامنه اش ناچار به انسان و علوم انسانی می رسد. کلیدواژه های این نوشتار عبارتند از: انسان، فهم، استبداد، علوم انسانی


مقدمه:

نوشتار زیر برآنست رابطه علوم انسانی و استبداد را بررسی نماید. این بررسی از یک وجه نظر خواهد بود. به بیان دیگر خود این بررسی در حوزه علوم انسانی صورت می گیرد. در شرایط کنونی مان که دامنه سرکوب از افراد و جریانها و مطالبات گذشته و به علوم انسانی نیز رسیده است، بررسی چرایی این سرکوب خود می تواند در شناخت وضعیت موجود مثمر ثمر باشد. بسیاری از افرادی که هزینه داده اند اعم از شهادت و اسارت، از جهان پیرامون خود فهمی داشته اند و بر اساس آن فهم عمل نموده اند. همین فهم خود ریشه علوم انسانی است. رفتارهای مصدومین جریان های اخیر بسی انسانی بوده و در آزادی خارج از اجبار بازجویشان در زندان اتفاق افتاده است. بسیاری از نظریاتی که توسط اندیشمندان و متفکرین و سیاسیون محبوس، قبلا ً در زمان آزادی شان داده شده، جزء وجود خارجی شان بوده است. این یک امر عینی است. فهم فرد جزء او و حیثی هستی شناسانه دارد. حذف افراد نه تنها حذف فیزک ایشان که حذف فهم های ایشان از مسائل نیز هست . علوم انسانی ریشه در فهم ها دارد.

نوشتار زیر بیان نسبت استبداد و علوم انسانی است. ایران در تاریخ خود همواره استبداد را تجربه نموده است اما از مشروطه تا کنون آگاهی معترض به استبداد، زبانه کشیده است و هر روز دامنه آن را از عرصه فرهنگ، عقب تر رانده می شود و رسواییش را برای انسانهای بیشتری بازنمایانده می گردد. علوم انسانی در ایران در مفهوم نوآیین آن ریشه در همین آگاهی پس از مشروطه تا کنون دارد. فهم به معنایی آزاد است که مولد است و مشروطه آغازگاه تولید دانش انسانی است. چرخه تکراری علوم انسانی در ایران در دام انحطاط تاریخی آن از علم بودن به میراث باستانی تقلیل یافته بود و مدام یک سری مسائل را در پوشش هایی متفاوت عرضه می داشت. اما پس از مشروطه فهم ایرانی از انسان ایرانی گسترش یافت. با تشکیل علوم انسانی در دانشگاه، این فهم منضبط گردید و به سنت تبدیل شد. امروز علوم انسانی اگرچه درآمدی ندارد اما در مقابل استبداد به تمام قد ایستاده است و روح انسان ایرانی را نمایندگی می کند و استادان زایایش چون بشیریه و سروش و شبستری و کدیور و ... مغضوب قدرتند و در راه حقوق ملت. بررسی نسبت این دو بررسی از سویی می تواند به منزله بررسی چرایی رفتار قدرت با مردم و علوم انسانی هم باشد.

علوم انسانی:

علوم انسانی مجموعه ای از علوم است که به تدریج از فلسفه جدا شده و موضوع آن عموما ً مناسبات انسانی بوده و یا ذهنیات و مصنوعاتی ذهنی در باره امور جهان است. علوم انسانی با دو دیگر علوم متفاوت است. خصلت پرسش گری علوم انسانی نسبت به مسائل انسانی بوده و سعی آن بر کاوش در مسائلی بسیار پیچیدۀ انسانی است. موضوعات انسانی خود فی حد ذاته با موضوعات علم ریاضی و تجربی متفاوت است. مسائل انسانی حاصل تجربیات بشری می باشد و از منظری انسانی ایجاد گردیده است. مقولات انسانی مسائلی فیزیکی نیست. برای مثال موضوع تاریخ عینی به معنای که جهان پیرامون ما عینی است، نمی باشد. یا در علوم اجتماعی، اجتماع مد نظر علوم اجتماعی برداشتی از اجتماع در ذهن دانشمند علوم انسانی است. موضوع آن تنها فهمی از اجتماع در ذهن سوژه است. دانشمند علوم انسانی برداشتی خاص خود از جامعه دارد، برای همین است که جامعۀ دو دانشمند اجتماعی با هم متفاوت است. از دیگر سو نمی توان از قواعدی به مانند قواعد ِ دو دسته علوم دیگر در علوم انسانی یاد کرد.

دانشمند علوم انسانی از سویی خود جزو علوم انسانی است و از سویی دیگر خارج از آن است. از آن رو که انسان است دارای مجوعه از تجارب و موقعیت هاست که او را تبدیل به یک موضع می کند. انسان از جایگاه هستی شناسانه خاص خود و از منظر خاص خود به فهم جهان می پردازد. شناخت هر عالم انسانی متعلق به اوست. گفتمان علوم انسانی گفتمانی بین برداشتهای انسانی است که قصد دارند نزدیک به هم شوند. هر علم انسانی بر اساس نحوه نگرش اش به موضوع از هم متمایز می شود. اما می توان در موضوعی مشترک وجه نظر متفاوت را دید برای مثال خود کشی را هم روانشناسی و هم جامعه شناسی می توانند بررسی نمایند.

علوم انسانی بر اساس فهم شکل می گیرد و فهم ذاتا ً آزادانه صورت می پذیرد نمی توان به کسی گفت که اینگونه که من می گویم باید بفهمی. فرد با تجارب خود تجارب انسانی را می فهمد. فهم او برخاسته از منظری است که او دارد و نمی توان آن منظر را عوض کرد. انسان و افق فکری اش همان منظر اوست. آنچه او می گوید آغشته با منظری است که او دارد. حتی نمی توان در موضوعی فهم را سد نمود. این نسبت به علوم دیگر نیز صادق است. در جریان گالیله او دست از فهم بر نداشت یا نمی توانست دست بردارد چه، او همان فهم اش از جهان خارج بود.

استبداد:

استبداد حاکمیت یک دیدگاه بر دیدگاه های دیگر است بدون اینکه گفتگو یا اثباتی صورت گرفته باشد است. مستبد دیگری را حذف می کند، او دیگری را نمی فهمد و وارد این مجرا نمی شود که دیگری ِ انسانی را بفهمد. او اساسا ً مخالف فهم است چه، فهم مستلزم فهم ِ فهمی دیگری و به رسمیت شناختن آن است. از آن رو که استبداد همه عرصه ها را تسخیر نموده و می کوشد ساحات بشری را از آن ِ خود کند وحدت بخش است. او کثرت را در وحدت نمی خواهد و نمی بیند بلکه وحدت را بی کثرت و با حذف آن می خواهد. با حذف جان مایه انسان یا فهم اوست که می تواند هر بلایی را بر سر انسان بیاورد. خشونت مستبدین حاصل حذف فهم های ِ انسان هاست. حذف فهم انسان ها ریشه حذف انسان ها می گردد و دوباره همین باعث می شود، مستبد بر علوم انسانی بشورد زیرا علوم انسانی در بالاترین وجه فهم های انسانی و در نتیجه مقام انسان را گرامی می دارد. استبداد با زندگی انسان ها هم مخالف است. اساسا ً نباید تجاربی صورت پذیرد و نباید سبک های زندگی خاص جایز باشد زیرا فهم هایی را ایجاد می کند که مجاز نیست. به دنبال انصراف مستبد از فهم او فرهنگ خاص خود را می گستراندو به عبودیت و فرمانبرداری دامن می زند و همه چیز را به خدا متصل می داند و تبعیت از یک مقام اجرای چون رییس جمهور را تبعیت از خدا معرفی می کند. مستبد از خود به مثابه نظریه یک بت می سازد. زیرا او آن نظریه ای را ارائه می دهد که باید بی چون و چرا اطاعت شود. در حالیکه خداوند انسان را آزاد و فهیم خلق کرده است و انسان ها باید آزادانه حتی، خداوند را بندگی نمایند.

استبداد و علوم انسانی:

استبداد در مواجهه با علوم انسانی در مواجهه با دشمن خویشتن است. علوم انسانی به بررسی آن چیزی می پردازد که استبداد در پی حذف آن است: فهمیدن.

با روی ِکار آمدن مستبد، فهمیدن از رسمیت می افتد، اما به هیچ وجه از بین نمی رود چه، که فهمیدن ذات هر انسان است و نمی توان آن را حذف نمود. از این رو استبداد همواره در معرض مخالفت است. زیرا دیدگاهی از فهمیدن شانه خالی می کند به ناچار از انسانیت ِ خود منصرف می گردد و در نتیجه انسان ها با او به عنوان مانعی در تحقق خود برخورد می کنند. علوم انسانی بررسی استبداد به مثابه یک موضوع و در نتیجه، یک فرودست است و همین فرودستی، نزول استبداد از جایگاه خدایی است که برای خود ترسیم نموده است. درگیری علوم انسانی و استبداد همواره ادامه خواهد داشت و تا وقتی انسانی به مسائل خویش می اندیشد علوم انسانی ادامه خواهد داشت.

از نشانه های خفیف تر مخالفت مستبد با انسان و علوم انسانی بی اعتبار کردن آن است. بی ارجی نسبت به آن و بی رونق کردن آن در مملکت مستبدین بی داد می کند. اینکه علوم انسانی کاربردی نیست. اینکه به هیچ دردی نمی خورد همه و همه بهانه هایی است برای اینکه فهم ها را محدود کنند و کوشش در راستای علوم انسانی را متروک کنند. سرگذشت فلسفه در خاک استبدادی میهن خودمان نشانه ای از همین مساله است.

آنچنان که گفته شد دوام علوم انسانی به دوام فهم آزاد است ونمی توان جلوی آن را گرفت. علوم انسانی از زندگی تک تک سر بر می آورد و کشتن همه انسان ها کاری است ناشدنی.


 

نوشته شده توسط میثم قهوه چیان در یکشنبه 1388/06/15 ساعت 0:30 موضوع انتقادات و تحلیلات | لینک ثابت


به یاد عبدالله مومنی و به پاس امیدواری اش

این برای چندمین بار است که عبدالله را دوبار گرفته اند . او بار ها به خاطر حق گویی بازداشت ومحاکمه شده بود اما به خاطر ایمانی که به راه آزادیخواهی و عدالت جویی داشت هیچگاه بر جای ننشست و همواره چون موج، ناآرامی را در پیش گرفت. عبدالله مومنی الگویی برای ادامه است. الگویی در منش برای راه سبز امید. امید با تداوم گره خورده است . فرد امیدوار به گشایش، به ادامه طریق می پردازد و مصائب و مشکلات را تحمل نموده، راه را گم نمی کند. اگرچه شاید حرکتش دیر و زود گیرد اما دچار سوخت و سوز نمی شود. می سوزد و می سازد و ادامه می دهد تا فردایی روشن را بسازد. فرد امیدوار تداوم را در رفتار خود نشان می دهد. و عبدالله مدام امیدوار بود و این تداوم را نشان می داد.عبدالله مومنی راه خود را سال ها پیش انتخاب کرده است. عبدالله و دیگر ناآرامان ِ راه سبز امید نمی توانند به خود بپردازند وقتی هم وطن خود را در زیر ظلم و ستم می بینند. اعتراض ایشان تزریق امید به بدنه نا امید جامعه است. او را مدام بازداشت و ترعیب نمودند و او نیز مدام راه خود را مدام ادامه داده است.

ارتباطات گسترده عبدالله مومنی با جامعه ی مدنی، خبر از پیگیری بی امان او از مطالبات مردمی دارد. چه در دوران دانشجویی و چه در دوران فارغ التحصیلی دل نگران حرکت های دانشجویی بود و همیشه دانشجویان را از تجربیات خود بهره مند می ساخت. او فرصت هایش را برای خود، تبدیل به فرصت برای دیگران نمود. به راستی راه عبدالله و همبندان سبز با راه تاریخی شهیدان یکی است، راهی که نا آرامی به آرامش ترجیح داده می شود. رنج بر لذت تقدم می یابد و همواره فکر و عمل مربوط به حوزه ی عمومی می گردد.

به رغم اعتراضاتش به وضعیت حقوقی قانون اساسی جمهوری اسلامی، برای پی گیری مطالبات ایرانیان به انتخابات ریاست جمهوری پرداخت و کوشید با بالا بردن مشارکت به اصلاح وضعیتی بپردازد که مهدی کروبی آن را حاکمیت خطرناک مافیا خوانده بود. دردی که کشیده بود مانع از این می شد که افتراق را بر اتحاد ترجیح دهد. او خواست های مردمی و مدنی خویش را در درون فرصت های قانونی پیگیری نمود و راه اصلاح درون حکومت را دوباره پذیرفت و این خبر از آن می دهد که او از برخوردی احساساتی و عجولانه بری بود و بیش از اصرار بر موضع خود به فکر اصلاح امور بود و همین باعث می شد با اصلاح طلبان همراه شود و در یاری ایشان گشایشی برای جامعه را بجوید.

اما بند مگر تا کنون توانسته است که او را موجی آرام سازد؟ آیا می توان با بند اندیشه را مهار نمود؟ مگر می توان تغییر تاریخ را در کهریزک و شاپور و اوین متوقف نمود؟ همین طور نمی شود و نمی توان عبدالله و عبدالله ها را متوقف کرد. آن هم اکنون که تکثیر یافته اند. گستره ی راه سبز امید امروز دیگر بسیار فراتر از چند نفر معترض است. تداوم او در راه خود مانع از آن خواهد شد که اعترافی از او را کسی باور نماید. آری راه عبدالله با بند، بند نمی آید و استمرار او سرانجام گشایشی را که مدام جستجو کرده است را به بار خواهد نشاند. ان شاء الله

***

دعای روز دوم: خداوندا، مرا در این روز به رضایتت نزدیک کن و از خشم و غضبت دور ساز و برای قرائت قرآنت موفق کن، به امید رحمتت ای مهربان‌ترین مهربانان عالم.

(به یاد شهیدان حسین اکبری و ناصر امیرنژاد)

**

اعتراف گیری ها از زنان مبارز در زندان ها * پروژه بی دادگاه اخیر درباره سعید حجاریان و دیگر اصلاح طلبان در بیانیه جبهه مشارکت. در ادامه مطلب


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط میثم قهوه چیان در یکشنبه 1388/06/01 ساعت 16:32 موضوع جنبش سبز | لینک ثابت



خدایا در این روز روزه‌ام را چون روزه‌داران حقیقی و نمازم را چون نمازگزاران واقعی قرار ده، مرا از خواب غافلان بیدار کن و گناهم را ببخش ای خدای دو جهان و عفو کن ای عفو کننده گنهکاران.

(به یاد شهیدان داوود صدری و مهدی کرمی)



 

نوشته شده توسط میثم قهوه چیان در شنبه 1388/05/31 ساعت 19:51 موضوع جنبش سبز | لینک ثابت


سفره‌های سبز افطار

یازدهمین موج آفرینی سبز، در ایام رمضان مبارک

سفره‌های سبز افطار

یکی از موقعیت‌هایی که در طول ماه مبارک رمضان برای روزه‌داران فراهم می‌شود، ضیافت‌های افطاری است که در مساجد و حسینیه‌ها برقرار می‌شود، بر اساس نذورات و یا سنت‌های قومی یا محله‌ای یا دوستی از دیرباز وجود داشته و یا در خانواده‌ها معمولا به صورت نوبتی میان اعضای فامیل می‌چرخد. این افطارها را می‌توانیم با استفاده از اقلام سبز، به یک نماد مذهبی- سیاسی تبدیل کنیم؛ مثل نمازجمعه که عبادی- سیاسی بود و با حضور سبزها سیاسی‌تر و به واقع ملی شد.


برای سبز کردن سفره‌ی افطار می‌توان از شمع سبز، سفره سبز، سبزی خوردن، آش رشته، نوشتن شعارهای مربوط به جنبش سبز و ... استفاده کرد. اگر کسی احیانا از این ایده تعجب کرد، بد نیست بداند که طبق یک سنت قدیمی مجالس مذهبی زنانه، سفره‌های امام حسن (ع) همیشه سبز بوده‌اند. حالا ما می‌خواهیم امسال سفره‌های افطار را نیز سبز کنیم. یادتان نرود که به میهمانان خود دلیل سرسبزی سفره‌تان را یادآوری کنید؛ مثلا می‌توانید از آنها بخواهید قبل از باز کردن روزه‌شان، برای شهدای جنبش سبز فاتحه بخوانند و برای خانواده‌های آنان و نیز زندانیان سیاسی از خداوند طلب صبر کنند. نباید فراموش کنیم که همین تذکرها و دعاهاست که دل‌های ما را به هم گره می‌زند و صدایمان را زنده نگه می‌دارد.

همچنین پس از این افطارها در هیئات، جلسات دوستی و یا دورهم‌نشینی‌های خانوادگی، امکان گفت و شنود و دیدار فامیل و دوستان فراهم می‌شود. این زمان‌ها بهترین فرصت برای همه‌ی ماست تا برای گسترش آگاهی دوستان یا اعضای فامیل تلاش کنیم. هرچند شاید با توجه به آنچه در دو ماه اخیر رخ داد، همگان خود را به نحوی درگیر مسائل پیش آمده بدانند و لذا در اکثر موارد نیازی به هدایت موضوع بحث نباشد. اما در عین حال می‌توانید درباره موضوعاتی از این دست بحث کنید و نظرات و پیشنهادات احتمالی را نیز با «موج سبز آزادی» در میان بگذارید: ۱- بررسی نحوه عملکرد رهبران جنبش از آغاز تا کنون، چه انتظاری از هاشمی، موسوی، خاتمی و کروبی در چنین شرایطی می‌رود؟ ۲- چگونه می‌توان صدای اعتراض جنبش را در آینده زنده نگاه داشت؟ ۳- راه‌های مقاومت مسالمت‌آمیز در برابر دولت کودتا چیست؟


علاوه بر اینها، یک کار دیگر هم که خالی از فایده نیست، پرینت گرفتن اخبار روز و پخش کردن آن بین مهمانان است. این کار، به خصوص در مورد کسانی که با اینترنت آشنایی ندارند یا بدان دسترسی ندارند، وظیفه همه فعالان و علاقه‌مندان جنبش سبز است؛ و ما برای این منظور، فایل‌های اخبار نیم‌روزی موج سبز آزادی را پیشنهاد می‌کنیم.

 

 


 

نوشته شده توسط میثم قهوه چیان در جمعه 1388/05/30 ساعت 22:49 موضوع جنبش سبز | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting