بارها شفاها و کتبا انتقاداتی به تحکیم وارد شده است اما تحکیم چون یک موجود مقدس به حیات پر اشکالش ادامه می دهد. مرده ریگ موجود به نام تحکیم نهادی مرده او فاقد وجود است چه، اگر دارای حیات بود به حل امراض خود می پرداخت امراضی که اکنون همه می توانند آن را ببینند. امراضی که اگر سال ها قبل پنهان بود و زیر نقاب قهرمان های خود پنهان شده بود. امروز در فضای قحط الرجالی اش رخ می نماید.
وقتی موجودیتی فاقد خواصی است که با آن تعریف می شود می توان در موجودیتش شک نمود. متأسفانه سیر سرگردانی دانشجویان انجمنی آنها را به نبردی درونی کشانده است، نبردی که نه ریشه در باطل بودن طرفین بلکه صحبت از اشکالاتی در بنیاد های مناسبات انجمنی دارد. هر کدام از طرفین درگیر مشیی چون هم دارند و اختلافاتشان حاصل اشتراکاتشان می باشد. وضع حاضر اوج نمایش درونه ای پوسیده است که سال ها پیش مرده بوده و امروز تنها می توان بوی آن را شنید. می توان امروز باز بوی مرگ تحکیم را شنید و خود را به نشنیدن زد.
متن حاضر ناظر بر شناسایی کاستی های کلیی است که موجودیت انجمن های اسلامی را منتفی کرده است. انجمن اسلامی و دفتر تحکیم وحدت در عین بودنش کارکرد های حقیقی خود را دیگر ندارد معدوم است. اکنون انجمن ها به جای آنکه زبان مطالبات باشند چونان مبارزانی برای هیچ همدیگر را به خیانت به خود و به آرمان که معلوم نیست اصولا چیست متهم می کنند.
اندیشه درونی انجمن های اسلامی که اکنون آن را دموکراسی تأمین می کند، در مناسبات درونی آن جاری نیست. در فقدان تشکیلات دموکراتیک انجمن ها به خواست چند فرد حرکت نموده اند. وقتی افراد دارای ایدئولوژی و مشی خاص سیاسی بودند تشکیلات از انسجام برخوردار بود و وقتی آنها فاقد اندیشه و صرفا انسانهایی هیجان زده و دردشناس بودند انجمن ها در بهترین وضعیت پاتوقی روشنفکری و در عموم اوقات محلی برای تمرین مهارت های زیرآب زنی و دورهای با سرعت بالا بوده است.
به جان هم افتادن اعضاء کنونی و سابق انجمن های اسلامی حاصل محوریت نام و عنوان به جای آرمان و هدف در تشکیلات انجمن های اسلامی است. انجمن های اسلامی پس از عبور از اسلام رسمی، اسلام روشنفکری، و سکولاریسم هیچ سنتی را در خویش برای رفع اختلافات همدیگر ندارند. تعین شورای مرکزی بعدی در شورای مرکزی قبلی نشانه ی بی اهمیتی و لا موضوعی مجمع عمومی و در نتیجه انجمن های اسلامی است. دفتر تحکیم وحدت یا شورای مرکزی اتحادیه انجمن های اسلامی به عنوان رأس و جوهر فکری و تشکیلاتی انجمن های اسلامی مصداق نابودی آن است. جزئیات خبر از کلیات می دهند. بارها شاهد بوده ایم که در جلسات حسینیه ارشاد که به اصطلاح تحکیم، دعوت کننده بوده؛ اعضاء شورای مرکزی تحکیم در مقابل در حسینیه، به بررسی شرایط جاری و دید و باز دید اعضاء می پردازند و حتی نام مدعوین را نمی دانند. بی اهمیت شدن متن و اهمیت یافتن حاشیه، نشان از حاشیه شدن و بی اهمیت و بی تاثیر شدن تحکیم دارد.
تحکیم به خود می بالد که توانسته است از پتانسیل ها و حضور اعتراضی دانشجویان را نشان دهد. او در میان از خود چیزی نداشته است بلکه تنها چونان یک آینه عمل کرده است. انجمن های اسلامی هیچ عملکردی در درون تشکیلات نداشته اند. حرفهای زنانه کنونی تنها می تواندانعکاسی باشد از عدم انجمن های اسلامی و دفتر تحکیم وحدت.
نوشته شده توسط میثم قهوه چیان در یکشنبه 1387/04/16 ساعت 10:25 موضوع انتقادات و تحلیلات | لینک ثابت
مادر باردار انسانیت است. او از طریق مبدا جسمی واقع شدن برای انسان وگشایشگر جهان برای فرزند خویش شدن، چون روزنه ای نور را از خود می گذراند. انسان ناخود آگاه خود را از مادر می یابد و مادر فرزند را از خود می بیند. امکان مادری امکان تجربه ی انسان زایی است از این رو زن نسبت نزدیکی با انسان دارد. تو گویی زن در دوران حاملگی انسان را در خود می یابد و آن را حمل می کند. اگر چه می توان مادربودگی را نه خصلتی ذاتی بلکه حاصل تلقین اجتماع در نظر آورد اما این خصلت شرافتی هم عرض انسانیت است. اگر چه محبت مادر به فرزند خویش بسیار شدید و در بر گیرنده است و کمتر می توان جبران محبت بیکران مادری را نمود اما صرف مادری خود می تواند نشانگر جایگاه انسانی این وضع باشد.
اگر بتوان آینده را به عنوان مسیری برای پیش رفتن انسان و ظهور انسانیت در نظر آورد و اگر امروز را در مقایسه با گذشته انسانی تر دید و یا حتی تاریخ را محل وقوع حماسه ها و داستان های انسانی لحاظ نمود . این تنها مادران تاریخ بوده اند که با به فعل رساندن انسانها، زمینه ساز عبور قافله ی تاریخ بوده اند. مادر در بطن تاریخ ناپیدا و چون بودی زیرین، نمود های رویین انسانی را بر می آورد را بر می آورد. آری مادر باردار انسانیت است نفس مادر فیزیکی اگر چه محبت مادرانه از حد فهم فرا تر می رود و سوختن مادرانه انسانیت بالفعل را نشان می دهد. رد شدن از کنار زن و مادر، رد شدن از محبت مادرانه و صلح و عشق و دوستی است. زن نه به عنوان موجودی احساسی، بلکه به عنوان موجودی خاص، خود را چون نیمه ی روشن جهان می نمایاند. نیمه ای که در زیر تغلب مردانه، پنهان مانده بوده است و امروز شاید با ابزاری مردانه حقوق مردانه را می طلبد. زن اگر چه مادر می شود اما در زنانگی تفاوتی تاریخی با مرد را باز تاب می دهد. تفاوت نادیده ی زن، او را چون مرد بازیگر شرایط موجود می سازد. زن عامل تاریخ مردانه می شود و محبت مادرانه در دنیای مردانه جایگاهی نمی یابد و خشونت جهان حاضر را در بر می گیرد.
خانواده می تواند با تکریم زن و محور قرار دادن روحیه زنانه از خشونت غالب کنونی فرا گذرد و این بار بتواند جهانی عاری از خشونت را با تکیه بر تفاهم انسانی و صلح بنیان نهد. اگر زن و مادر مدام سانسور شده اند و مدام تاریخ را شمشیر و مردان ساخته اند اینک شاید موقع آن رسیده باشد تا به مادر برگردیم و خود را متعلق به محبتی بی کران بدانیم و سعی نماییم چون مادر با جهان خویش رفتار نماییم. توسل به مقام مادر توسل به مهر و صبر و آرامش است بازگشت به نقد جزم های مردانه و خود ساخته ی تاریخ. اگرچه نمی توان از گفتار حاضر نتیجه گرفت که تاریخ مردانه و زنانه داریم و مرد و زن بر بنایی فیزیولوژیک، متباینان اند اما باید در نظر داشت که زنانه و مردانه بودن تفاوت هایی ممکن برای انسان اند. حال شاید نوبت « رسیده باشد که مادرانه به جهان نگریست.
***
اما امروز میلاد فاطمه (س) است. زنی که نور سبز علوی را از خود می گذراند و حقیقت را نقش می زند. صبر فاطمه و فعالیت بی وقفه اش در راه پدر نشاندهنده حرکت سیاسی و فعالیت اساسی زن در اسلام می باشد. محبت علوی نسبت به فاطمه(س) نشاندهنده روحیه زنانه شیعه است.و دوست داشتن زنی و توسل به زنی و چاره جویی از زنی که نه تنها پاک بود ونمادی مذهبی که همچنین فعالی تاریخی بود و محوری برای اعتراض و عصیان. امروز زاده شدن دنیایی دیگر است. دنیایی با نمادی زنانه دنیایی با روحی محبت آمیز و غمگینانه. شاید باید امروز چون فاطمه غم حقیقت را به صبر بر نشست. میلاد آن دردانه را به همه انسان ها تبریک می گویم.
نوشته شده توسط میثم قهوه چیان در سه شنبه 1387/04/04 ساعت 17:35 موضوع ایام گرامی | لینک ثابت
در حالی که دولت احمدی نژاد اصولگرایان را به شک انداخته است و احتمال مطرح شدن دیگر کاندیداهای اصولگرا می رود، اصلاحطلبان از یک گزینه قوی به یک گزینه محتمل و غیر متفاوت با رقیب افول کرده اند. پس از 4 سال از دوران خاتمی امروز تفاوت های اصولگرایان و اصلاحطلبان رنگ باخته است. دوقطبی دوران دوم خرداد پایان یافته و در درون اصلاحطلبان نیز مرز بندی های خود ساخته ای نیز دیده می شود.تکثر به گون ای است که دیگر نمی توان از اصلاحطلبان به عنوان یک اردوگاه متحد یاد کرد.
این وضع جدید اصلاحطلبان آنها را با چالشی اساسی مواجه خواهد نمود. چرا که گزینه ای مانند شهردار – سردار قالیباف خواهد توانست با کارنامه ای روشن نما در مقابل 8 سال خاطره ی دوران خاتمی مطرح گردد. با موفقیت ها و نا کامی هایش در مقابل قالیباف که با همکاری های به عمل آمده توانسته است تهران را بچرخاند و با عرضه اندام در مقابل احمدی نژاد آبرویی بخرد. قدرتمند شدن قالیباف را می توان در تعطیل شدن روزنامه اش( با شعار تهران امروز در اندیشه ی ایران فردا که احتمالا ترجمه می شد به شهردار تهران در اندیشه ی ریاست جمهوری ایران) دید.
اصلاح طلبان در فقدان رسانه ی ارتباطی با مردم تبدیل به گزینه ای عادی شده اند. گزینه ای که در حافظه ی مردم تنها در صورتی می تواند درخشان بنماید که با دوران احمدی نژاد مقایسه شود. این مقایسه مستلزم بسیج نیروهای اصلاحطلب و نزدیکی به نخبگان جامعه است. نیروهایی که در جامعه پخش شده صدای اصلاحات را مکررا به فریاد به گوش مردم برسانند. در فقدان رسانه اصلاحطلبان نیاز به نیروهایی در جامعه دارند نیروهایی که بتوانند از مخاطب قرار بگیرند. البته مخاطب قراد دادن مستلزم مخاطب قرار گرفتن است و اصلاحطلبان باید بتوانند خود را نیز مخاطب قرار دهند. دانشجویان به عنوان حلقه ی واسط بین اصلاح طلبان و عموم مردم ایران می توانند جای خالی رسانه را پر نموده و به آگاه نمودن ملت بپردازند.
اقناع دانشجویان به عنوان نیروهای مترقی و پیشرو در تاریخ ایران که در دوم خرداد 76 نیزتأثیر خود را نشان داده بودند می تواند خون تازه ای به تاریخ ایران بدواند. از این رو اصلاحطلبان مجبورند در فقدان رسانه به شیوه ای سنتی و اتفاقا تاثیر گذار تر دست به دامن دانشجویان شوند. چرا که در اکتفا به دستاورد های منفی دولت وقت، تنها خود را در سطح انتخابات اخیر مجلس گزینه ای مستضعف نشان خواهند داد. چون از سویی با محذورات قانونی و فقدان نظارت روبرو خواهد شد و از سویی چون گزینه ای عادی به رقابت خواهد پرداخت. پیروزی در انتخابات پیش روی ریاست جمهوری مستلزم این ارتباط گیری است. ارتباط گیری با دانشجویان ارتباط گیری با جامعه است. اکتفا به شاخه های دانشجویی کاری را پیش نخواهد برد. رقابت انتخابات آینده در شرایط نا برابر فعلی محتاج حماسه ای چون دوم خرداد است که تنها با نیروهایی چون دوم خرداد تکرار شدنی است.
نوشته شده توسط میثم قهوه چیان در یکشنبه 1387/04/02 ساعت 19:54 موضوع انتقادات و تحلیلات | لینک ثابت
واقعیت روندی بالفعل دارد. تاریخ همواره دارای فعلیتی است و تغییر آن منوط به فعلیتی در خود تاریخ می باشد. واقعیت موجود به مثابه نهاد و واقعیت جزئی و متشخص است. در این وضع، وضعیت تاریخ به مثابه شخص، نمی توان تغییری کلی انجام داد. روند تا امروز یا تاریخ به مثابه شخص واحد است از این رو تغییر «آن» معنا ندارد بلکه تغییر «در آن» معنا می یابد.
واقعیت به مثابه یک جزء فربه نیازمند تغییر جزئی است. زیرا تغییر کلی امر جزئی معنا ندارد. تغییر در واقعیت تغییر در قامت نهاد مطابق با واقعیت است. تغییری که ممکن است نتیجه دهد. تغییری که تغییر وافعیت است اگر چه ممکن است تحقق یابد نتیجه یافتنش ممتنع است.
تغییر مدعی تغییر کلیت اگر چه صورت می گیرد اما واقعیت روند و حرکت خود را ادامه می دهد. این گونه نیست که واقعیت تغییر کند بلکه واقعیت مسیر خود را تغییر می دهد. تغییرات مدعی تغییر کلیت در نهایت به مثابه یک رویداد جزئی باقی می مانند.
واقعیت را نمی توان ارزشگذاری اخلاقی نمود هر چند وقایع جزئی یا واقعیت ها را می توان مورد قضاوت قرار داد و در نهایت در اصلاح آنان عمل نمود. اما از سویی دیگر واقعیت به مثابه یک کل وقایع موجود را استمرار می دهد. از این رو اگر چه واقعیت یا روند حاکم تغییر نمی یابد بدون تغییرات جزئی واقعیت های کوچک و سنت حاکم موجود بی تغییر می ماند، از این رو اگر چه نمی توان واقعیتی دیگر پدید آورد و اگر چه نمی توان همه چیز را تغییر داد و دنیایی دیگر بر آورد اما می توان با تغییر وقایع کوچک و ایجاد نهاد ها و قوانین مسیر واقعیت را تغییر داد.
نوشته شده توسط میثم قهوه چیان در جمعه 1387/03/31 ساعت 15:48 موضوع انتقادات و تحلیلات | لینک ثابت
درباره وبلاگ

میاندوآبی (قوشاچاي هم خوانده مي شود)هستم. شهری بین دو رود زرینه رود (جيغاتی) و سیمینه رود (تاتائو) در استان آذربایجان غربی. در پاییز 61 در تبریز اولین بار چشم هایم را گشودم اما چیزی از آن موقع به یاد ندارم فقط شنیده ام و در شناسنامه ام نوشته اند که این طور بود. نامم را به عاریه از میثم تمار یار علی (ع) گرفتند. بچه که بودم زیاد حرف می زدم و بسیار پر چانه بودم. مفتخرم که تا امروز این خصیصه را حفظ کرده ام.
اندیشیدن رکن شریف انسان است. و اندیشیدن به تنهایی معنایی انسانی نمی یابد. حرکتی دیگر کوششی برای اندیشیدن است اما اندیشیدن به نحوی دیگر. به نحوی اندیشمندانه تر. تا رکن شریف را ارجی نهم و با در معرض نقد قرار دادن اندیشه هایم به اصلاح خویش بپردازم.
فلسفه خوانده ام اما در دوران دانشگاه یک پایم در سیاست بود. نمی دانم هنوز که من موجودی سیاسی بودم یا سیاست زده. مرده ریگی از دوران شور سیاسی. اما می دانم که وجه نظرم عوض شد و این تعویض وبلاگ نشانه ی تعویض رویکرد نیز می باشد. اگر چه فلسفه خواندن برای مدرک گرفتن به سر انجام رسید و ما دانشگاه علامه را ترک گفتیم اما فلسفه معنای خود را نه در مدرک که در فلسفیدن می یابد. بیشتر از هر چیزی این فلسفیدن است که مرا به خود جلب می کند. و حرکتی دیگر حرکت به سوی فلسفیدن است. از این رو در بخش انتقادات و تحلیلات اگر مطلبی غیر فلسفی ملاحظه شد این از آن روست که موضوع فلسفه تنها معقولات و انتزاعیات نیست. خواهم کوشید بیشتر به فلسفه به معنای آکادمیک و کلاسیک بپردازم (تاجایی که بتوانم و شایسته اش باشم) و سیاه مشق هایم بیشتر بر این اساس نوشته شوند اما پرداختن به سایر موضوعات با متد فلسفی و انتزاعی خواهد بود ان شا الله.
اجازه بدهید شعر عنوان وبلاگ گذشته را بار دیگر بخوانم تا راه در پرتو این توصیف کلی شیخ اجل روشنایی نسبی یابد:
به راه بادیه رفتن به ازنشستن باطل
اگر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
فلسفه اسلامی به زبان ساده
ایام گرامی
انتقادات و تحلیلات
گزارش هايي از تاريخ فلسفه
نقل قول هایی مستقیم
تصاويري از روزمرگي
پيوندها:اينجانب مسئوليتي در قبال مطالب نوشته شده در وب هاي پيوند ندارد
برادرم: حميد قهوه چيان
فيلسوف 319: سجاد زند
آقای انجمن: سید علیرضا موسوی
شاعري جاويد: محمد نوين
دوباره کورسویی اما نه دیگر سرخ: مرتضی اصلاحچی
یک لیبرال انتقادی: رشید اسماعیلی
مردي در راه عرفان برابري و آزادي: مجتبي نجفي
آقاي ژورناليست: فريد مدرسي
انديشه در ايكنا: مرتضي صفايي
اولين دبير انجمن علامه اي كه من ديدم: هادي كهال زاده
ترم دو بود كه تعليق شد: امير حسين ايرجي
استاد فلسفيدن: ميثم اماني
زیر درخت زرد آلو: مهران هژبر
يك كارگزاراني ذاتي: مصطفي فروزان
بام اضطراب: مهدي فخر
دانشجويي با تخصص حقوق كيفري: پدرام صادقيه
بيگاه نويسي كه نمي خواهد از درد بنالد: محمد منصوري
گزارش هايي زنده و خواندني از زندگي در مونترال: رضا نامداري
نوشته هاي فرزندي از ديار سلدوز: سجاد معين فر
فکر می کند آدم بدی است! مریم چترچی
آپلود تصوير
دايره المعارف فلسفي استانفورد
مردي براي عذاب كشيدن: محمد محمودي
دوست گرامي: حسين فراستخواه
دوست دوران راهنمايي و پيرو خط رهبري: سجاد دين پرست
از ياران دانشكده حقوق و علوم سياسي: علي بزرگيان
خواندني هاي پيشنهادي
(مصاحبه کننده مرتضی صفایی)احسان شريعتی: عقلانيت قرآنی نوشتارمحور است
محمد علي ابطحي: كريسمس
مصطفي فروزان:زندگی و آثار یورگن هابرماس (2)
محمد نوین: یلدا؛ زادروز ایزد مهر
محمد نوین(و یک شعر بی نظیر): و می خندی به ریشهای تنکم
مجتبی نجفی: تحلیل لوموند از گزارش اخیر سازمان اطلاعات امریکا
گفت و گو با پوران شريعت رضوي به بهانه دوم آذر سالگرد تولد دکتر شريعتي
میثم امانی: در باره متنی از قدیس برنار درتاکید اهمیت خود شناسی
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY